هادی هلالیان
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ هادی هلالیان
آرشیو وبلاگ
      معماری مدرن در دنیای امروز ()
نگاهی بر زندگی و آرامگاه یغما (خشت مال نیشابوری) نویسنده: هادی هلالیان - ۱۳۸٩/٢/۳٠

بیوگرافی حیدر یغما معروف به (یغمای خشت مال ) :

تولد، 20 دی ماه 1302، دهکده صومعه، از توابع نیشابور

درگذشت، 2 اسفند 1366، نیشابور



 

حیدر یغما در سنین نوجوانی به کار خشتمالی پرداخت و به سبب دایره علاقه به شعر و شاعری به حفظ کردن اشعار پرداخت. او پس از انجام خدمت وظیفه به دهستان خود در حومه نیشابور باز می گردد و همانجا به کار گل و خشت مالی می پردازد.

وی در سی سالگی از طریق رفتن به جلسات آموزش قرآن به سوادآموزی پرداخت و طی مدت شش ماه قرآن را فرا گرفت و در خلال همین مدت به فراگیری خواندن و نوشتن فارسی نیز کمر همت بست.

در سال 1349 اشعار مذهبی خود را در کتابی موسوم به «اشک عاشورا» به چاپ رساند و در همان سال نیز مجموعه رباعیات خود را منتشر کرد.

یغما، اشعار خود را غالبا در قالب هاب غزل، مثنوی و قصیده می سرود. پس از انقلاب اسلامی کتابی تحت عنوان سیری در غزلیات حیدر یغما با مقدمه عباس خیرآبادی توسط اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی نیشابور در سال 1365 به چاپ رسید.

پیکر ور را در زمین وسیعی که بین آرامگاه خیام و عطار است، به خاک سپردند.

 

آرامگاه وی در نیشابور کهن :

 

عکس از آقای  برات قوی اندام

 

روی ادامه مطلب کلیک کنید :


من یکی کارگر بیل به دستم، بر من

نام شاعر مگذارید و حرامــــم مکنید

 بیش از 10 سال است که یغما در نیشابور زندگی نمی کند و در هیچ جای دیگر این دنیا هم زندگی نمی کند. امروز اگر بخواهی او را ببینی با تمام کوشش نبوغ بشری، باز هم کار به جایی نمی رسد. یغما 16 سال است که روی در نقاب خاک در کشیده، حیدرش می گفتند و خشتمال بود، مرد بود و آزاده. در تمام روزهای زندگیش کار کرد و در تمام ایام حیاتش شعر گفت.

او در جایی می گوید:«من از همان روزهای کودکی که بزرگترهای صومعه در شب های بی پایان زمستان، دور کرسی، شاهنامه و امیر ارسلان می خواندند، با لذت و ولع گوش می دادم. شاید می دانستم شعر در خونم می جوشد».

از آن روزها تا دوم اسفند 1366 هجری شمسی، حتی یک بار ، نام قدرت، نزاع و خشم را نبرد و حتی یک نظر، چشم از فقر برنداشت. آخرین شب عمرش را زیر یک سقف چوبی و در میان دیوارهای گلی که با خشت های خودش سامان گرفته بود، خوابید و چنان آرامشی در درون داشت، که خوابش تا ابد خواهد پایید.

در جای دیگر می گوید: «نام شناسنامه من «یغما» است. اما مردم هنوز این را باور کرده اند. گمان می کنند تخلص من است. مردم در بسیاری از موارد گمان می کنند، مردم اند دیگر!»

 

تحقیقا هیچ آدمی از دیدنش، جسارتش، محبتش و خشتش پی به شعرش نمی برد، اما از شعرش همه اینها بر می آید. در طول 20 سال که عقل داشتم، می دیدمش و می شناختمش، از هیچ انسانی بد نگفت و هیچ حیوانی را آزار نداد. آدم ها، انسان ها، حیوان ها، هرکدام در جای خود بودند، همه در جای خود.

حیدر فرزند محمد و کشور یغما، از مهاجران کویر یزد –خور و بیابانک- بو که دو نسل پیش از حیدر، برای زیارت امام هشتم (ع) به مشهد آمدند و در بازگشت، در ماندند. هر طایفه یه گوشه ای رفت و خانواده حیدر بیگ در صومعه مسکن گرفت.

حیدر، پس از تولد تا 30 سال، آدم خاصی نبود. شاید اصلا آدمی نبود. بچه ای فقیر، کودکی شرور، نوجوانی نا آرام و عاشق پیشه. جوانی کنجکاو، بی سواد و باز هم عاشق، مردی در آستانه نیمه عمر.

هنوز هم به درستی نمی دانم یغما چگونه یکباره آن همه خواندن آموخت و تا آن حد –نه فیلسوف بشود- به برخی رموز و دقایق ادبی، تاریخ ادبیات، علوم دینی و قرآن پی برد. آنچه از خودش شنیده ام این است که این یک روند تدریجی و بطئی بود و در طول ده پانزده سال از «آب، بابا» به سرایش شعر رسید. مادرم اما اعتقاد دیگری دارد و چون با او می زیسته، نمی توان یکسره اعتقادش را انکار کرد، اگر چه کاملا هم پذیرفتنی نیست.

او می گوید:«پدرت خواب نما شد. او هیچ نه می دانست. نه می خواند، و یکباره ...»

(همسر یغما) سال ها قبل از مرگش به دیگران گفته بود که حیدر از سربازخانه برای او نامه می نوشته و می فرستاده.

و هر چه جستجو کردم کمتر به نتیجه رسیدم. نظر من همان است که از یغما شنیدم. کوشش سال ها، قریحه ناب، و خواهش بی انتها در دانستن، به این کار استوارش کرد.

باید در حدود 40 سالگی، اولین ابیاتش را سروده باشد و آخرین شعرش را دو سه روز قبل از مرگ. 24 سال و می گفت که 40 هزار بیت شعر دارد. هرگز این گفته اش را نیازمودم و اشعارش را نشمردم. و آنچه از این 40 هزار بیت، شعر بشودش نامید، آنقدر است که 40 ساعت مدام طول می کشد بخوانی و بفهمی.

بیشترین سطور زندگیش را در عشق نوشته و در سیاست، هیچ نگفته است. اما همانگونه که هر انسانی –حتی شاعر هم نباشد- از هر دری سخن می گوید، این آشفته فقیر و آزاد نیز در همه مقوله، سخن دارد.

 

 

 

سبک اشعارش به تعبیر ادبی، سهل و ممتنع است و به روایت عوام، همه فهم. به احتمال قوی نمی توانست مشکل سرایی کند، هر چند از این کار، نفرت هم داشت. من می گویم و هیچ استبعادی هم ندارد که غلط کنم –سوادش محدود بود و دانشش محدودتر. یادداشت هایی در نجوم دارد که فکاهیانه است. شاید هم به قول خودش پانصد سال دیگر آنها را باید فهمید. حرف اضافی در این باب ها زیاد داشت، اما، خوب شعر می گفت، مهربان بود، از آدمیت نصیبی برده بود. به هر که اهل کار نبود –و عمدتا کار یدی- دشنام می داد و قید دنیا را زده بود، وقتی مادرش را می دید، از یاد گذشته ها به سختی می گریست و از رنج و فقر بی حد خالی سفرگان، بس شکوه داشت.

یغما را هر که یک بار می دید و می نشست، هرگز رهایش نمی کرد، و از یک بار بیشتر هر که، شعرش را می شنید و کورفهمی داشت –اگر هم اولین بارش بود- عاشق می شد.

«من» اضافه می کنم: عشق یغما زمینی بود. اما معشوقه اش خاص نبود. در فرهنگ ما معشوقه اش یافت نمی شد. نه دختران شاهنامه بود که از دیوار قصر با گیسو بالایشان بکشند، نه از ناپیدای خواجه عبدالله خط یاد گرفته بود، نه بر باریکه های تخیل صائب نشسته بود و نه از نکبت ایرج میراث بر بود.

زن بود، اما، زن بود!

اگر تکه های چهره ای را که یغما در هزاران بیت، شکسته و ریخته، بند زنیم و کنار هم، بچینیم، روی فرشته می بینیم، یادهای فراقش را اگر یک کاسه کنیم، تا هجر عرفانی فاصله چندانی نداریم، و گیسوان و لب دلبرش فقط شبیه آدمی است.

می گوید:«یک روز از کنار خانه ای می گذشتم. بیل یک دست. قالب خشت دست دیگر. لباسهایم خاک بود. خب، من خشت می مالیدم. همه اش در خاک زندگی می کردم ... صدای خواندن قرآن شنیدم. داخل شدم. بیل و قالبم را تکیه دیوار حیاط، در اتاق جا نبود. تا قاری بیاید جوان تر ها به خود بودند.

{می خندد:}

- فقط جای قاری خالی بود و من چه می دانستم. رفتم و همانجا نشستم. خنده که زیاد بود! یکی آمد و با عصا شانه ام را خاراند: «هی بلند شو برو مردکه نکبت! این چه وضع سر و لباس است؟» مرا راند و بیرون آمدم. جسارت کردم دوباره برگشتم. نشستم. این بار کنار در، و سه سال بعد همان قاری یک روز گفت ملا حیدر! یکی از دوره هایت را به ما بده، مرد حسابی ما رفیقیم!»


 

قرآن را آموخت. و می گفت که فارسی را از کتاب اکابر شروع کرده و تخته سیاهش تابلو سردر مغازه ها و قوطی های سیگار بوده و بعد کار خشت، کتابخانه ملی و بعد، یکسره بیابان.

اینها را نمی گویم که فردا از یغما بتی بسازند و هاتف خطابش کنند، یا مجنونی که همان خشت هم سرش را زیاده باشد، می گویم که بدانند من اینگونه می پندارم که یغما آدم بود، اگر چه خودش از این داعیه خیلی دور بود. بیابان ها و دشت ها هم هیچ وقت از او شکوه نکردند، که یغما پایدارترین رفیق راه بود و دیرپایترین رفیق شب هایشان، درخت ها هم از او کینه ندارند، که او خیلی هاشان را آب و کود داد. گل های وحشی هم به او دشنام نمی دهند، که او مهربان در میانشان شب های بسیاری را غنوده بود و به ستارگان آسمان نیشابور چشم دوخته بود. با هیچ چیز به اندازه بیابان انس نداشت و هرگز از شبگردی خسته نمی شد. شعر هایش سراسر ستایش شب است و تنهایی و سکوت و بیابان. این روستایی زاده، که از صومعه بیرون آمد وقتی کودک بود، شصت و چهارمین سال زندگیش را در خانه ای که با خشت دست خودش ساخته بود در حاشیه جاده تهران و در کنار راه روستای زادگاهش سپری کرد و در میانه این شش دهه، چنان تحولی در معنای زندگی و ادبیات و در پیوند انسان و معنویت ایجاد کرد که ابعادش تا هر گاه که دفتر ادبیاتش زنده باشد و تا هر گاه سنگ مزارش پایدار، در حافظه نقاد بشریت، پرصلابت و استوار، همچون بینالود، می ماند.

 

این هم شعری فوق العاده زیبا از این شاعر ارزنده نیشابوری :

 

نان اگر بردند از دست تو، نـــــــــــــان از نو بساز

جان اگر از پیکرت بردند، جــــــــــــــان از نو بساز

آب اگر بر روی تو بستند بی باکان دهـــــــــــــــر

تو ز اشک دیدگان، جـــــــــــــوی روان از نو بساز

سرکشان را رسم خانه سوختن آســـــــــان بود

تا تو را دست است در تن، خانمـــــان از نو بساز

خستگان را رسم و راه باختــــــــــــــن بود از ازل

گر جهان تو برند از کف، جهـــــــــــــان از نو بساز

خیره سرها را، سری باشد به ویــــــران ساختن

گر که ویران شد، به رغم سرکشـــان از نو بساز

شکوه ات از آسمـــــــــان بی جا بود ای آدمی!

تو خداوند زمینی، آسمــــــــــــــــــان از نو بساز

کیست خورشیـــــــد فلک تا بر تو صبحی بردمد؟

خود بکوش و مطلعی بهتـــــــــر از آن از نو بساز

شعر اگر شعر است و بر دل می نشیند خلق را

گـــر زبانت لال شد یغمـــــــــــا! زبان از نو بساز


------------------------------

شاعر، جدالی است در خویشتن، با خویشتن و جهان.

در مصاف با خویشتن  با جهان سر جنگ دارد و در نبرد با جهان با خویشتن می ستیزد.

شعر اعلام این ستیز است نه حاصل آن، چرا که انسان متوقف نیست تا در ستیز خویش به حاصلی برسد.

انسان حادثه ای است که هیچ گاه  کاملا اتفاق نمی افتد و مرگ پایان این حادثه نیست؛ ناتمام ماندن آن است.

 

آنها که می کوشند تا انسان را به حدودی محدود کنند، سعی دارند تا برای این ستیز قالب هایی بیابند و آن را با انچه که اتفاق افتاده است، بسنجند؛ حال آنکه ستیز، خود قالب می آفریند.همه قالب ها در صورتی که حامل گزارش ستیزی راستین باشند شعرند، و گرنه هیچ قالبی شعر نیست.

یغمای خشتمال نیشابوری از آن گروه شاعرانی است که به جای معماری کلمات و تلاش در جهت پیشبرد هندسه شعر خویش، با ستیزی راستین، معماری عواطف خود را اعلام می دارد و بی باکانه در زبان رخنه می کند. شاعر کلاسیک فراوان است، اما ستیزه گر جرأتمند کم ظهور کرده است. و در این میان حیدر یغما، از دل به دریا زدگانی است که هیچ رسمیتی برای شعر و زبان قائل نیست و این کار را نه بخاطر گریز از تعهدات شاعر نسبت به زبان انجام می دهد، بلکه برای دور ماندن از توقف است که مرتکب چنین رخنه و رسوخی می شود. انسان شاعر، اگر نه در عرصه عمل، در عالم خیال و در خانه زبان باید جرأتمندترین مردم زمانه خود باشد. مواجهه با چنین مضمونی، رویارویی با هیچ واژه ای و غرق شدن در هیچ گردابی از گرداب های زبان نباید او را وحشتزده کند. چنین شاعری که در روزگار ما به ندرت یافت می شود، هیچ گاه مضامین خود را صیقل نمی دهد، کلمات خود را برنمی گریند، و تا کشاکش و جدالی بدوی و عتیق در اعماق ذهن و ضمیرش اتفاق نیفتاده است،خود را برای اعلام آن آماده نمی کند.

حیدر یغما زحمتکشی است با سواد اندک و مصیبت بسیار، دانش ادبی وی نا چیز است، اما خرد دردمندانه ای دارد که در کمتر شاعری می توان سراغ گرفت.

ناصح به آستانه دانش کشد مرا

من خاکبوس هیچ آستان نیم

باشد گواه، آبله دست من که من

دانش نهاده در گرو آب و نان نیم

یغما مردی است که در گریز از جهان هیاهوی امروز، با وقوف کامل به زندگی فقیرانه خویش، نه تنها در صدد به چنگ آوردن فراغتی آلوده به رفاه نیست، بلکه درد بیشتر می طلبد و سرگردانی بیشتر؛ و به نحوی مرموز دریافته است که کمال انسان، اعتراف به نقص است، یا اعتراف به چیزی که انسانِ خود گم کرده ی امروز آن را نقص می شمارد. در این راستا، یغما، فقر خود، نازیبایی، رسوایی و به دیوانگی متهم بودن خود را اعلام می کند، اما از آنها طرحی ناتوان ارایه نمی دهد؛ بلکه آنها را توانمندی و ابزار ستیز خویش می شمارد:

˜

من یکی کارگر بیل بدستم، بر من

نام شاعر مگذارید و حرامم مکنید

˜

بگو که نامه ی یغمای خشتمال است این

به روز خواندن این شعر، اگر کسی پرسید

˜

نگار زشتیِ یغما ز یاد خواهد بُرد

به روز وصل، ز بس شیوه ی سخن زیباست

یغما تنها شاعر کهنسرایی است که مدح هیچ حاکمی را در دفترش نمی توان یافت. او مدیحه گوی غرور و همت خویشتن است، همت و غروری که ریشه در جنونی کبریایی دارد:

مطرب آهنگی بزن دمساز با افغان من

تا رسد بر زهره فریاد شرر افشان من

همتی ای مرگ تا از دل خروشی بر کشم

کین فضا تنگست بهر عرصه ی جولان من

آه را نازم که چون از سینه بیرون می شود

می زند آتش به بنیاد سر و سامان من

اشک را نازم که چون از دیده بیرون می جهد

عالمی را می کند طوفانی از باران من

آنقدر داغم که گر خنجر نهی بر گردنم

جای خون آتش فرو می ریزد از شریان من

دوستان را صحبت نان من است اندر میان

دشمن است آنکس می گوید سخن از نان من

من برای نان به یزدان هم نمی آرم نیاز

این من و این پینه های دست من برهان من

بی تامل خانه بر فرقش فرو می آورم

گر گذارد نعمت دنیا قدم بر خوان من

کلبه ای دارم زمشتی گل که کاخ خسروان

سر فرود آرد به قصر بی در و دربان من

خانه ی من خانه ی عشق و صفا و راستی است

نان عبرت می خورد از خوان من مهمان من

˜

جان خود را میکشم از قالب پیکر برون

سستی اگر ورزد میان پیکر من جان من

ناجوانمردم گر از کوی فقیران پا کشم

گر درآیند اختران چرخ در فرمان من

پشت می مالم گهِ خارش به دیوار ضخیم

تا نخارد به منت پشتم انگشتان من

عمر من پنجاه و سه سال است و مغرورم هنوز

تا کجا پایان پذیرد شور بی پایان من

شاعری ناشاعرم می خواند، نی، من شاعرم

مدّعی بیهوده می کوشد پی نقصان من

یغما را چه شاعر بدانند و چه ندانند، شاعر است. اما آنچه که این شوریده سر خاک نیشابور را متمایز می کند، شعر او نیست؛ آزادگی اوست.

یغما تأویلی عمیق و عتیق از آزادگی عرضه کرده است:

«لذت بردن از تراژدی خویش»

یغما در معرفت خود، آزادی را در گردن نهادن به تقدیر می داند، آنچه که به دیده پدیدار است مهم نیست. به قول نیچه ی دردمند:«اهمیت در نگاه توست». یغما برای نگاه خود بیشتر از آنچه که در پیش چشم دارد و آنچه که دیگران می بینند اهمیّت قائل است. و بدین سبب متهم به خودپرستی است.

یغما شاعر بنیادهاست. بنیادهایی که در جهان امروز،  سخت بی بنیاد مانده اند. آزاد زیستن، شرافتمند زیستن، بدور از دریوزگی زیستن، دردمند زیستن، و مهمتر از همه عاشق زیستن:

ای دل سخن ز عشق به خلق جهان مگو

با مردگان گور احادیث جان مگو

یغما با جهان پنجه در پنجه کرده است و به مماشات زندگی نمی کند. از اینرو آنان که غروری پایمال شده دارند و با فروتنی ناگزیر، خو کرده اند، نمی توانند گردنکشی و خیره سری یغما را تحمل کنند و یغما بی توجه به دیگران در پرتو جهانسوزی غرور، معرفت غریب خود را دنبال می کند:

نهنگ موج عشقم، در گل ساحل نمی گنجم

شنا باید در اقیانوسم اندر گل نمی گنجم

زبانی آسمانی دارم امّا کس نمی فهمد

حدیث قدسم اندر گوش هر غافل نمی گنجم

اگر فهم سخن یا درک من ننمود نادانی

عجب نبود که در اندیشه ی جاهل نمی گنجم

نه در محفل ندارم جای و ویران مسکنم، جانا!

فروغی دارم اندر دل که در محفل نمی گنجم

بیابانگرد و صحراورز و دور از مردمم آری

میان شهر در غوغای بی حاصل نمی گنجم

کشم رخت سفر سوی سرای دیگری زیرا

جهان تنگست و من شیدا، در این منزل نمی گنجم

نگارم گفت بیرون کردم از دل عشق یغما را

بگو من مرغ کیوان رفعتم، در دل نمی گنجم

در روزگار ما، شاعران، در جستجوی سبک و مکتب و زبان مستقل، از شعر دور افتاده اند و از شعور نیز؛ عقل آنان عقل شاعران نیست، عقل دلالان و کاسبان است، و نوادری چون یغما که نه سبک می شناسند و نه مکتب و نه زبان مستقل می فهمند، نه ایماژ و آبستره سازی و نه روشنفکری و آوانگارد بازی، بشارت دهندگان این اشارتند که شعر جوششی است که در جان جنونمندش باید جُست؛ و براستی اگر نبور این جنون، چگونه یک خشتمال می توانست حضور خود را با چنین کبریائی اعلام کند:

تنم در وسعت دنیای پهناور نمی گنجد

روان سرکشم در قالب پیکر نمی گنجد

مرا اسرار، از این گفتگو بالاتر است امّا

به گوش مردم از این حرف بالاتر نمی گنجد

مرا خواب آنزمان آید که در زیر لحد باشم

سر پرشور اندر نرمی بستر نمی گنجد

توانگر را مخوان در گوش دل اسرار درویشی

که در خشخاش، خورشید بلند اختر نمی گنجد

نشان قبر مگذارید بعد از مرگ یغما را

شهاب طارم اسرار، در مقبر نمی گنجد

 

---------------

شاعری که می تواند درس آزادگی و شرافت به تمام ما بدهد:

 

یغما ،  همان  خشت مال نیشابور !!!

 

 

کاش نیشابور باز هم یغما داشت ... !

-------------------------

اگر با آب دریاهای عالم صورتم شویی .... غبار عاشقی از چهره ی من بر نمی خیزد

----------------

قرعه ی دانش به نام خشتمالی می زند ....آفرین بر خاک شاعر پرور ایران من

خاک من شعر سراید چو تنم خاک شود....این نه نقشی است که از طول زمان پاک شود

 

یغما بمیر تا جهان نشناسد تو را.....زیرا صدف بعد شکستن گهر دهد

باعث تشویق یغما سنگ دست خلق بود....تا فرود آرد به فرقم باز نادانی کجاست

او مرد و ما او را نشناختیم !!!

منابع:

 

            عکاس :دوست خوبم، آقای برات قوی اندام

  • سخن اول: آقا شیخ محمد، مریم؛ نوری نشاط، سعید،«گلزار مشاهیر؛زندگینامه درگذشتگان مشاهیر ایران 1358-1376». تهران: نشر زیتون، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ایران، 1377. ص239-240.
  • سخن دوم: یغما، ابوالفضل،«یغما، شاعر خشت مال نیشابوری». ماهنامه جاده ابریشم، ضمیمه شماره 57، مردادماه 1382، ص196-197.
  • سخن سوم: میر شکاک، یوسفعلی،«ستیز با خویشتن و جهان».تهران:برگ، 1369،ص63-69.

  نظرات ()
مطالب اخیر طراحی پله معلق توسط زاحا حدید پروژه فراتر از دیوار پروژه پادشاه قوس در شهر دوسلدورف آلمان(Kö-Bogen Düsseldorf) harmony tower(برج هارمونی) بازتاب در خلیج کپل(Reflections at Keppel Bay) جنبش فوتوریسم در ایتالیا(آینده گرایی) معماری گوتیک معماری گوتیک عصر رنسانس و معماری رنسانس مرکز آموزش- پیشگیری از فاجعه بزرگ استانبول
کلمات کلیدی وبلاگ دانیل لیبسکیند (۸) کره جنوبی (٢) gothic architecture (٢) معماری گوتیک (٢) زاها حدید (٢) نورمن فاستر (۱) کامپوزیت ها (۱) ابیانه (۱) عصر رنسانس (۱) مرکز خرید (۱) طراحی فروشگاه (۱) kids hospital (۱) تفرج گاه (۱) آموزش وی ری (۱) ‎tour eiffel (۱) طرح نهایی (۱) پارک آب و آتش (۱) بیمارستان کودکان (۱) موزه ادبیات کودک (۱) موزه مرسدس بنز در اشتوتگارت آلمان (۱) بن وان برکل (۱) singapore (۱) بیمارستان کاندانگ کربائو (۱) دروازه شرقی برلین (۱) eastgate berlin (۱) klaus martin hoffmann with ece (۱) مجتمع تجاری (۱) children's waiting room (۱) فضای انتظار کودک (۱) اتاق بیمار (۱) بیمارستان های امروزی (۱) the new age of high-tech hospitals (۱) composites (۱) تفریگاه آبی (۱) خانه ای در نیوانگلند (۱) نادر تهرانی (۱) طراحی داخلی فروشگاه (۱) پارک هزاره (۱) مفهوم رنگ در معماری (۱) رنگ و معماری (۱) تنفس در برلین (۱) گوانجو (۱) the sydney opera house (۱) اپرای سیدنی (۱) مقبره خیام (۱) تالار شهر تورنتو (۱) viljo revell (۱) یغمای نیشابوری (شاعر) (۱) samsung museum of arts (۱) santiago calatrava (۱) fordham (۱) برج مخروطی fordham ،شیکاگو- ایالات متحده (۱) موزه هنر سامسونگ (۱) نقشه های برج ایفل (۱) بوستان آب و آتش (۱) خانه فرهنگ و هنر اردن (۱) خانه یا قایق ؟ (۱) معماران دیوان (۱) پروژه ققنوس (۱) v-ray learning (۱) 3d max 2010 (۱) معماری پارچه ای (۱) ساختارهای غشایی (۱) استانبول ترکیه (۱) مکتب شیکاگو (۱) موزه پروشه در آلمان (۱) اصول طراحی (۱) روستای نای بند (۱) خانه آبشار (۱) دیدنی های ‍ژاپن (۱) موزه ی لوور (۱) هرم های شیشه ای موزه ی لوور (۱) i m pei (۱) آی ام پی (۱) park plaza (۱) پارک پلازا (۱) kuryłowicz & associates (۱) falling water (۱) مجتمع تجاری لیبسکین (۱) بازتاب در خلیج کپل (۱) خلیج سنگاپور (۱) برج هارمونی سئول (۱) موزه ملی شیخ زایدِ(امارات متحد عربی) (۱) harmony tower (۱) طراحی آب نما (۱) خانه تابستانی (۱) طراح ویلا (۱) دک تامپره مرکزی و آرنا(تامپره فنلاند) (۱) daniel-libeskind (۱) تامپره فنلاند (۱) موزه یهود دانمارک (۱) معماری دانمارک (۱) دوسلدورف (۱) ko - bogen (۱) کوبوگن آلمان (۱) پیشگیری از فاجعه بزرگ استانبول (۱) مرکز آموزش- پیشگیری از فاجعه بزرگ استانبول (۱) معماری ترکیه (۱) امارات متحده عربی (۱) هادی هلالیان (۱) خیام نیشابوری (۱) پاتایا (۱) روستای ابیانه (۱) فرانک لوید رایت (۱) brazil (۱) سئول (۱) هوشنگ سیحون (۱) زاحا حدید (۱) های تک (۱) کالاتراوا (۱) استرالیا (۱) امارات (۱) سنگاپور (۱) دانمارک (۱) بانکوک (۱) تایلند (۱) برج ایفل (۱) مقالات معماری (۱) daniellibeskind (۱) icy road in japan (۱) جاده یخی (۱) کاری از معمار برجسته آقای لیبسکیند (۱) موزه یهود در برلین آلمان (۱) کامران دبیا (۱) creative media centre (۱) معماری ساختار شکن (۱) دیکانستراکشن (۱) نیو کمپ (۱) ورزشگاه فوتبال (۱) معماری امروزی (۱) نمایشگاه اکسپو 2010 (۱) نمایشگاه امارات (۱) central embassy (۱) موزه سلطنتی انتاریو (۱) تورنتو کانادا (۱) این پروژه همچنین شامل طیف گسترده ای از سیستم های ا (۱) کانکتیکات ، آمریکا (۱) موزه هنر دنور (۱) the denver art museum (۱) vitra building (۱) vitra são paulo (۱) برج کنتون (۱) معماری رنسانس (۱) شهر سازی امروزی (۱) سیستم گرمایشی (۱) سهم قطعه سبز (۱) green roof (۱) تپه های عباس آباد (۱) جنبش فوتوریسم (۱) بام سبز (۱) موزه تاریخ نظامی آلمان (۱) مجتمع ویترا (۱) آینده گرایی (۱) پله معلق (۱) hong kong (۱) پروژه پادشاه قوس در شهر دوسلدورف آلمان (۱) طراحی تندیس معماری (۱) معماری مفهوم گرا (۱) معماری مفهوم گرا (۱) گالری های لوکس (۱) glasgow riverside museum of transport glasgow (۱) موزه هنر تولدو (۱) sanna (۱) خانه کلوکان (۱)
دوستان من www.pr7.ir آرک نویز دنیای معماری سایت معماری دکوراسیون داخلی و انواع فارنیچر سایتی معتبر برای معرفی معماران بزرگ دنیا مجله تخصصی ترجمه آهنگ های عربی ( نانسی العجرم و ... ) معرفی جدید ترن پروژه های معماری دنیا معرفی ساختمان های بزرگ دنیا معرفی کارهای آبی ایالات متحده آمریکا معرفی مدل های معماری معمار منظر ایران معماری نوین موسسه آجر آمریکا معماري مدرن آرک مدل- آموزش v- ray سایت رسمی شرکت autodesk معماری مدرن AWESOME ARCHITECTURE Architecture News, Architecture Design, Modern Interior Design جسارت هايي در هنر معماري سايت اختصاصي دانيل ليبسكيند وبلاگی درباره گچبری علم معماري معماری روز دنیا-تکنولوژی روز معماری سایت معتبر معرفی بهترین های معماری در دنیاdisignboom معمار نت سایت رسمی زاحا حدید ورزش ایرانی پرتال زیگور طراح قالب