رنگ در معماری

 

 

 

شما محل کارتان را در سال 1989 در لندن تأسیس کرده اید و از 1993 بیشتر در آلمان کار کرده اید. به نظر شما فعالیت هایتان بیشتر به انگلیس وابسته است یا به آلمان؟

LH- به نظر من - علیرغم هر چیز دیگر- فعالیتهای من هنوز یک کیفیت انگلیسی دارد، کیفیتی که بیشتر بر اساس تجربه و پژوهش است تا بر اساس عقل و عقل گرائی. ما در کارمان سعی می کنیم تا خصوصیات ویژه را در مکان مربوطه بیابیم و آنها را در سطح به نمایش درآوریم. به نظر من این شاید شبیه سبک طراحان منظر انگلیسی باشد که بیشتر تلاش می کردند تا خصوصیات موجود در مکان داده شده را پیدا کرده و با آنها کار کنند، به جای اینکه دستورات تحمیل شده را روی مکان مربوطه اجرا کنند.

MS- ما توسطCook Peter تعلیم یافتیم و در سال 80 به شرکت (AA) معرفی شدیم. در شرکت (AA) ما کارمان را با تعریف جدیدی از مدرنیسم شروع کردیم. اگر دقت کنید، برای مثال در کارهای اولیه شرکتOMA ، در کارهایی که شاید مبتنی بر تاریخ بود،زبان مدرن با سبک و فرهنگ مردمی ترکیب شد.زبان مدرنی که ادعای ایده الیست سنتی بودن را دارد. Louisa با Smithsons کار کرده بود و حتی در شرکت OMA- جایی که من کار می کردم- فعالیت داشت و در آن جو حاکم بر لندن نسبتاً مشهور بود. آن چیزی که می خواهم بگویم اینست که ما محیط ساخته شده را به عنوان چیزی که قرار است برای اولین بار تجربه شود،می بینیم. مسلماً هر ساختمانی باید یک کانسپت منطقی داشته باشد، اما نتیجه ای که هدف ماست به وجود آوردن محیطی است که بتواند توسط تمام احساسات شما، از جمله حس بصری درک شود. مورد مهمی که باید گفته شود اینست که ما به طور عمده ساختمانی ندیده ایم که فقط مثالی از ایده خلاصه شده ای باشد و یک تئوری و یا تاریخ و ایدئولوژی خاصی را نشان دهد، بلکه اول از همه به اینکه مکانی برای سکنی گزیدن باشد به آن توجه شده است.

LH- و برای لذت بردن.

شما ادعا می کنید که برای تولید یک کار باید مکان را درک کرد،اما چیزی که آن را برای اطرافیان از دیگر کارها متمایز می کند حضور قوی آن است.
LH- من فکر نمی کنم لزوماً تناقضی بین یک حضور قوی و کار کردن با محتوا و زمینه وجود داشته باشد. برای مثال در ساختمان GSW ما به شرایط فیزیکی سایت و ریشه تاریخی آن محل توجه کرده ایم و این عوامل بر طراحی آن تاًثیر گذاشته اند. مسلماً آن متمایز از ساختمانهای اطرافش است و در عین حال به نظر من نا هماهنگ با محیط اش هم نیست.

 

شما می گویید که سایت پلان به عنوان تولید کننده فرم بنایی است که قرار است در آن ساخته شود و می توان برنامه های به وجود آورنده سیستم ساختمانی آنها را از دل سایت بیرون کشید، اما در کار Potonics centre، ساختمانها مستقل به نظر می رسند.

MS- همانطور که Louisa گفت، ساختمانها در پاسخ به مشاهده و ملاحظات واقعیتی که ما در موقعیت های خاص آنها را پیده کردیم، به وجود آمده اند. و ساختمانهای Potonics centre لازم بود که جدا از بافت شهری باشد و با اینکه این ساختمان متمایز است،اما به صورت هم خانواده با بافت شهری به نظر می رسد.

من مایلم تا در مورد کارکرد تکنولوژی در ساختمانهای شما صحبت کنم. بیشتر اوقات مردم تکنولوژی را به عنوان چیزی که بیگانه است می بینند. نظر شما در مورد تکنولوژی چیست و چه جایگاهی در پروژه های شما دارد؟

MS- هر ساختمانی تا حدودی با تکنولوژی سر و کار دارد. در کار ما، ساختمانی که در آن از تکنولوژی پیشرفته استفاده شده GSW است. ما از ابزار تکنولوژی به ویژه تکنولوژی کامپیوتر استفاده کردیم تا از بکار بردن تکنولوژی در درون خود ساختمان اجتناب کنیم و به اهداف و کانسپت اکولوژیکی برسیم.علی رغم اینکه ما رابطه خوبی با مهندسان عالی داریم، ولی هنوز تکنولوژی را در معنای واقعی آن نمی بینیم، اما چیزی که ما می بینیم بیشتر چیزی مثل فضای تجربی است.

تکنولوژی که شما استفاده می کنید چیزی است که صورت ظاهری ساختمانها را زیبا می کند.ساختمان GSW مثل یک نوع ماشین است. قسمت هایی از آن مثل یک ماشین آلمانی است. مطمئناً این تا حدی نتیجه وجود امکانات خوبی است که در آلمان وجود دارد و همچنین به روشی که شما در انتخاب مصالح و فرمها به کار برده اید، بستگی دارد.

MS- ما در کارمان سعی می کنیم از حداقل امکانات موجود استفاده کرده و آنها را به نقطه کمال برسانیم. این نهایت کاری است که می توانیم بکنیم البته کارمان قابل نقد است و نمی تواند دور از خطا باشد. نهایتاً آن چیزی که ما به آن علاقمندیم اینست که به فراتر از کارهایی که فقط به عناصر معمول ساختمانی توجه می کند بیاندیشیم. من بر اهمیت اینکه یک فضا به اندازه کافی بزرگ باشد، تهویه عالی و نور مطلوبی داشته باشد، تاًکید دارم و بیشتر از همه به اینکه مکان باید جای لذت و شادی باشد، توجه می کنم.

شما چگونه آنرا تعریف می کنید؟برای هر معماری آسان هست که بگوید"من می خواهم مکانی برای لذت و شادی بسازم." خصوصیاتی که شما به دنبال آن هستید چیست؟

LH- آن تا حدودی به نوع مکان بستگی دارد.اما در کل ما به دنبال چیزی هستیم که محرک باشد.

- این عامل محرک می تواند یک مکان، فرد و یا شی باشد به طریقی که کارتان را برجسته کند. چیزی که شما به آن عکس العمل نشان می دهید و تحت تاًثیر آن قرار می گیرید. این یکی از مهمترین چیزهایی است که ما به دنبال آن هستیم.  یکی دیگر از معیارهای ما sensuality می باشد. این مورد با سطوح و چیزهای مادی سر وکار دارد و امکان زیادی برای کار کردن با رنگ را می دهد. در کل ما در صدد به وجود آوردن فرم هایی هستیم که یادآور فرمهای طبیعی باشد که افراد در آن احساس راحتی کنند.

من به عامل محرک علاقمندم زیرا به نظر می رسد آن همان چیزی باشد که ما می خواهیم و هنوز به آن نرسیده ایم.

LH- برای مثال در ساختمان Photonic centre ما به جستجوی خود عامل محرک نگشته ایم بلکه در پاسخ به عامل محرک از رنگ و زبان رسمی استفاده کرده ایم، تا به مردم نشان دهیم که ساختمانهای فنی می توانند متفاوت باشند.

MS- تنها چیزی که می تواند حالت سردی و خشکی تکنولوژی را بشکند،استفاده مناسب از رنگ می باشد-چیزی که شادی آور است.

 اجازه دهید وارد مبحث رنگ شویم،چیزی که با کار شما ارتباط زیادی دارد.شما اخیراً گفته اید که می خواهید ثابت کنید که می توانید کارهای بهتری با رنگ انجام دهید.

LH- اغلب از ما می پرسند که چه تئوری برای رنگ دارید. در حقیقت هیچ تئوری خاصی که به کار تجربی ما مربوط شود، نداریم. روش ما در کاربرد رنگ یکی از کاملترین روشها در تست کردن نظریه های مختلف رنگ یا طرح های رنگ می باشد. در کل ما همه رنگها را بر روی مکان مربوطه امتحان می کنیم و بر حسب تکرار و بر اساس قضاوت چشم هایمان به نتیجه مطلوب می رسیم. در واقع تمام پروسه کاری ما در مورد رنگ تجربی می باشد. همچنین حرکت اصلی ما برای انتخاب رنگ در پروژه های شهری مان اغلب بر اساس مفهوم و محتوا می باشد. برای مثال در ساختمان GSW ما خانواده رنگ قرمز را در نمای غربی آن انتخاب کردیم. زیرا آن جزء گروهی از رنگهاست که یک کنتراست قابل توجهی نسبت به آسمان دارد. آسمانی که در برلین معمولاً خاکستری و تیره است و همچنین با یک منظری از آجر و سقف سفالینه قرمزی که آنرا احاطه کرده، ترکیب می شود.

آیا در لندن شروع به استفاده از رنگ در آپارتمان هایتان کرده اید؟
LH- بله.همزمان با طراحی هایی که برای مسابقه انجام می دادیم، در آپارتمانهای لندن نیز از رنگ استفاده کردیم.

عامل به وجود آورنده استفاده از رنگ در کارهایتان چه بود؟

LH- هر چند که تعداد کمی پروژه در این زمینه داشتیم ولی مفید بود، زیرا به ما، موقعیت منعکس کردن و نشان دادن کارمان را داد. در واقع ما از رنگ حتی قبل از رفتن به مدرسه معماری به نحوی دیگر استفاده کرده ایم. من همیشه از رنگ و ساختن نقاشی آبرنگی لذت می بردم، اما آنرا به عنوان یک فعالیت کاملاً جدا از کار طراحی ام تلقی می کردم.

MS- به نظر من شرکت OMA و در حالت خاص، کارMadelon Vriesendorp و Elia Zenghelis همزمان تاًثیر خیلی زیادی در استفاده ما از رنگ داشت. ترکیب آنها ازسخنرانی جدی و تصورات کودکانه چیزی بود که من واقعاً از آن لذت بردم.

آیا نگران این نیستید که رنگ امضا و نشانه شما شده است و مردم از شما انتظار دارند که همیشه از رنگ استفاده کنید؟

LH- من نگران این هستم که برخی مردم کار ما را فقط در استفاده از رنگ بدانند، در صورتیکه استفاده از رنگ یک نوع ازهزاران نوع معیارهای ما در طراحی می باشد و نگران این هستیم که کدام رنگ و حس در طراحی های مختلف درست است.

MS- رنگ برای ما چیزی مثل آجر است. اگر کسی مثل Louis kahn یک ساختمان آجری طراحی می کرد، شما تحسین نمی کردید. پس بجاست که مردم از معماری رنگی استقبال کنند. زیرا وقتی که دیگر از رنگ کمتر استفاده می شود، معماری رنگی تازه شروع به کار می کند.

اینکه شما رنگ را با آجر مقایسه می کنید، جالب است. وقتی که شما بنایی را می سازید، انتظار دارید که آن هماهنگ با اطرافش بوده و یک شخصیت ماندگاری داشته باشد و فرمهایی را می سازید که با زندگی مردم ارتباط دارد و از رنگی استفاده می کنید که با فرهنگ روزانه و مد ما ارتباط داشته باشد.

MS- تناقضی در قضاوت در مورد اینکه کدام محیط بهتر و شادی آور است، وجود دارد. حواس پنج گانه، به ما این قدرت تشخیص را می دهد یا اینکه این تشخیص کاملاً روانی و ذهنی است، یک سوال اساسی می باشد.

شما در حال ساختن Agency Federal Enviroment در Dessau هستید. این بنا شکل و ترکیب انعطاف پذیری مثل مار دارد که می خواهد با محیط اش هماهنگ باشد.

LH- من گفته بودم که فرم آن به موقعیت اش بستگی دارد. یکی از مشخصه های سایت اینست که تقاطع موربی از میان یک قطعه عبور می کند و خیابان خیلی کوچکی وجود دارد. اینکه این ساختمان حالت نرم و انعطاف پذیری دارد بیشتر به خاطر خطوط راه آهنی می باشد که قرار است در سایت ساخته شود و به خاطر تماس و ایجاد ارتباط با دور نمای باز اطراف است. ما می خواستیم یک نشانه سبز در ساختمان مذکور وجود داشته باشد. به همین خاطرترجیح دادیم که ساختمان از داخل یک پارک رد شود تا اینکه از داخل یک خیابان.

MS- سیما و منظری که بیشتر مردم در نگاه اول به آن توجه خواهند کرد نمای چوبی آن است که به اکولوژی ربط دارد. این کمترین و واضح ترین کاری است می توانیم بکنیم و درصدد گسترش این ایده می باشیم و در کل می خواهیم ساختمانی بسازیم که زنده و پویا باشد. 

 

در کارهای شما چیز هایی دیده می شود که از نظر فرم و اندازه نا خوانا و غیر قابل فهم هستند مثل پروژه موزه هنر معاصر در Sydney یا Experimental factory در Magdeburg . آیا شما هوشیارانه این کار را انجام می دهید. آیا این قسمتی از هدف شماست؟

MS- در شرایطی مثل شرایط Agency Federal Enviroment، این کار عمدی است. برای اینکه UBA ساختمان بسیار بزرگی است و 800 نفر آنجا کار خواهند کرد. به خاطر سایت و حقیقت اینکه بیشتر از 4 طبقه نمی توان ساخت، طول کلی ساختمان چیزی حدود 450 متر می باشد و احتمالاً وسیع ترین ساختمان در شهر Dessau است. ما نمی خواهیم ساختمانی بسازیم که مثل ماشین محیط اش را کنترل کند. از این رو ساختمان اداری در شرایطی طراحی شده که به طور کلی و یکجا قابل دیدن نیست بلکه یک تقدم و تأخر مکانی دارد. حقیقتی که با رنگهای مختلف تأکید شده است و رنگها بر اساس آن تغییر می کنند.

اما در مورد تالار شهر Hennigssdorf یا Innovation and Development Centre یک نوع بیگانگی عمدی در ساختمانها وجود دارد.

LH- در Development Centre ما با شرایط عجیبی مواجه بودیم، شرایطی که در یک طرف خانه های کوچک و در طرف دیگر مجموعه کارخانه بزرگی وجود داشت. ساختمان ما تلاش می کند تا بین دو اندازه و دو تصور مختلف ارتباط و تعادل ایجاد کند. سقف مثل ساختمانهای کوچک است و از پلان ساختمان وسیع و بزرگ است. در واقع با استفاده از منابع روزانه و شکل و ترکیب مردم پسند و همچنین نکات غیر قابل پیش بینی می خواهیم که ساختمانها در ذهن مردم ماندگارتر شوند.

Innovation and Development Centre

عنوان آخرین کتاب شما این بود:آنچه که می بینید همانی است که بدست می آورید. " What you see is what you get " اما آن چنان که الان به نظر می رسد اینطور نیست یعنی آنچه که شما می بینید همه آن چیزی نیست که بدست می آورید.

MS- عنوان مبهم و طعنه آمیز است. اما به یک نکته خاصی در کار ما اشاره می کند. به هرحال به نظر ما تجربه یک ساختمان از صحبت کردن در مورد آن و یا ارائه هر گونه مدل معماری برای آن مفیدتر است. یعنی اگر خود ساختمان را ببینیم بهتر می توانیم آن را درک کنیم.

با تأکید زیاد روی تجربه ای که شما در مورد قلمرو جامعه مردم پسند داشته اید، چگونه یکی از ساختمانهای شما مثل پروژه Sydney یا TV World در Hamburg خودش را از فرهنگ تجربه ای که معتاد به خوشی زود گذر است، تمایز می دهد؟

LH- تجربه ها در ساختمانهای ما باید عمیق تر و به یاد ماندنی تر از چیزهایی که صرفاً تماشایی است، باشد. اگر کسی وارد ساختمانی شده و با فضاهای داخلی و خارجی اش درگیر شود، خواهد دید که آن ساختمان فراتر از آن شکل و نقش اولیه ای است که در ذهنش شکل بسته.TV World اگر چه متفاوت است، اما شرایط را مستقیماً در نظر می گیرد. چرا که با دنیای واقعی سر و کار دارد یا دنیایی که سعی در ملحق شدن به دنیای واقعی است.

MS- از آنجایی که صفات تصور شده از یک ساختمان مد نظر هست، به نظر من سطوح مختلفی از درک و شناخت یک بنا وجود دارد. اگر شما به صورت اتفاقی یکی از ساختمانهای ما را از دور ببینید، صفات تصور شده از شکل آن قویترین منظر است که شما را به طرف خودش می کشد و بزودی شما خودتان را درون آن بنا و در حال استفاده کردن از آن می بینید. در استفاده از ساختمانهای ما شخص اینگونه درگیر ارتباطات بین سطوح، تصورات واقعی و تجربه فضایی می شود که بیشتر قابل درک است. یعنی فضا را تجربه می کند و به تصورات واقعی می رسد و فضا برایش قابل درک می شود.


TV World در Hamburg

LH- ممکن است به نظر برسد که تصور دو بعدی از یک بنا تنوع را از آن بگیرد، در حالیکه ساختمان GSW که مرتفع است و تصور دو بعدی از آن حاصل می شود، نمای جذابی دارد.

MS- ممکن است دیدهای مختلفی نسبت به طرح ها وجود داشته باشد. از یک طرف کسی می تواند به یک پروژه غنی، دید سطحی داشته باشد و از طرف دیگر در نظر برخی ها، چیزی که پیش پا افتاده است، می تواند نقش جدی داشته باشد. بنابراین به نظر من، اینکه شما چگونه بنایی را اجرا کنید به آیتم های زیادی بستگی دارد. از جمله انتخاب مصالح، المانها و توجه به نمای فیزیکی آن و ... . و مطمئناً کار دشواری است.

Matthias شما به طور منظم تدریس می کنید و Louisa شما به صورت متفرق درس می دهید، ارزش های تعلیمی ساختمانهای شما برای نسل جوانتر چیست؟

MS- وقتی من تدریس می کنم به ندرت در مورد معماری خودمان صحبت می کنم، زیرا برای من تدریس یک فرصتی هست برای بیشتر تحقیق کردن. بر حسب موضوعات تدریس، ما همیشه علاقمند شرایط شهری فوق صنعتی، سایت های عاری از هر گونه سبک و نظم شهری و برنامه ریزی شده آشکار، بودیم. من دانشجوها را تشویق می کنم تا استعدادهای خودشان را کشف کنند و به جای تکیه بر نکات از پیش تعیین شده براساس تجربیاتشان قضاوت کنند. به طور کلی من فکر می کنم که نباید به یک سری نظریات از پیش تعیین شده و اصول جاری عادت کنیم. درست است که ما همیشه در محتوای مباحثمان از اکولوژی حرف می زنیم، اما در انگلیس، ما به عنوان تعلیم دهندگان مدرن دیده شده ایم، در آلمان به عنوان معماران ارگانیک و اگر عنوانهای دیگری به ما ندهند، ما معمارانی هستیم که از رنگ استفاده می کنیم.

LH- روشی که ما دوست داریم معماریمان بر اساس آن باشد این است که بنا، برای استفاده کنندگانش، مفید و لذت بخش بوده و ساختمان درک صحیحی از شرایط فرهنگی امروزی را مجسم کند

TV World , Hamburg

Potonics centre

GSW Building, Berlin

---------------------------

دوستدار شما هادی هلالیان

/ 1 نظر / 80 بازدید
بتبد

بدبلدبدبدبدبدبدبدبد